محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6133
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابراهيم بن ديرج نصب سر را عهده كرد كه ابراهيم بن اسحاق نايب محمد بن - عبد الله طاهرى به دو دستور داده بود . لحظه اى آن را نهاد ، سپس فرود آوردند و به بغداد پس فرستادند كه در آنجا بر در پل نهند ، اما اين كار براى محمد بن عبد الله - طاهرى ميسر نشد ، از آن رو كه مردم بسيار فراهم آمده بودند . به محمد گفته شد كه براى گرفتن سر فراهم آمدهاند كه سر را نصب نكرد و در صندوقى در اسلحه خانه نهاد . حسين بن اسماعيل اسيران را با سر كسانى كه با يحيى كشته شده بودند فرستاد همراه يكى به نام احمد پسر عصمويه وى از كسانى بود كه با اسحاق بن ابراهيم بوده بودند كه اسيران را سختى داد و گرسنه شان نگهداشت و با آنها بدى كرد . اسيران را در زندان نو بداشتند اسيران محمد بن عبد الله در بارهء آنها نوشت و خواست كه بخشوده شوند ، دستور داده شد رهاشان كنند و سرها را به خاك كنند و نصب نكنند كه آن را در قصرى به نزديك باب الذهب به خاك كردند . از يكى از طاهريان آوردهاند كه وى در مجلس محمد بن عبد الله حضور داشته بود كه وى را به سبب فتح و كشته شدن يحيى بن عمر تهنيت مىگفتند . جمعى از هاشميان و طالبيان و كسان ديگر نيز آنجا بودند . داود بن هيثم ، ابو هاشم جعفرى ، با ديگر واردان درآمد و شنيد كه وى را تهنيت مىگويند . گفت : « اى امير ، ترا به سبب كشته شدن كسى تهنيت مىگويند كه اگر پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم زنده بود به همين سبب به او تسليت مىگفتند . » راوى گويد : محمد بن عبد الله به او چيزى نگفت . ابو هاشم جعفرى برون شد و شعرى گفت به اين مضمون : « اى پسران طاهر بخوريد كه بيمارىزاست ، « و گوشت پيمبر گوارا نيست « انتقامى كه خداى طالب آن باشد